سهرچاوه: سایتی ههڵویست
|
|
حاتم منبری ، رحمت فاتحی
ک - باران
در چند هفته اخیر سایت ههلویست مبادرت به پخش سلسه خاطراتی از حاتم منبری در خصوص جنگهای داخلی خونین و مخرب و ویران گر میان دو سازمان و حزب سیاسی عمده کردستان ایران – کومله و دمکرات- نمود که در نوع خود بدعتی جدید و می تواند شروع روندی جدید در بیان واقعیّات و انتقاد به خود باشد، که اصولاً و حداقل در سی سال گذشته در میان احزاب و سازمانهای سیاسی کردستان تابو بوده است . (معروف کعبی در مقاله اش و حاتم در یادداشتهایش به کرّات به بخشی از آن اشاره کرده اند ). این تابو به حدی تأثیر گذار بوده و هست که اعضا و کادرهای منفک شده از این دو سازمان چه در داخل و جه در خارج از هراس متهم شدن به انواع برچسب های سیاسی از آن واهمه داشته اند و حداقل تا چند سال اخیر نیز از بیان و ذکر اشتباهات سازمانی و فردی پرهیز کرده اند . مسلماً آنچه حاتم و معروف از آن بحث کرده اند روابط دردناک و مایوس کننده دو سازمان و حزب سیاسی کردستان (کومله و دمکرات) بوده است .
من در مقام آن نیستم که حاتم و معروف را تأئید کنم و یا رحمت فاتحی را نفی نمایم ، زیرا آقای منبری در بخش پایانی سلسله نوشتار (" پاش گه مارو" ) آنچه را لازم دیده است در پاسخ به آقای فاتحی و رفقایش بیان داشته است . آقای کعبی هم به نوبه خود انتقاد ملایمی از نوع گفتمان آقای فاتحی داشته است . آنچه من را به نوشتن واداشت بیان واقعیّتی است که به نظر می رسد کاک رحمت فاتحی و رهبران این دو حزب که در حال حاضر و در کمال تأسف به احزابی چندپاره تبدیل شده اند و تاب و توان پذیرش یا حتی شنیدن انتقادات درون سازمانی را ندارند و با این روش ، به چنین دردی خود و ملّت رنج کشیده کردستان را مبتلا کرده اند ، میباشد. زیرا حداقل من و یک نسل قبل و بعد از من در کوران جریانات سیاسی اواخر دهه 50 و تمام دهه 60 درداخل شهرهای کردستان شاهد وقایعی بودیم که اگر به دردناکی در آغوش کشیدن همرزم شهیدی که به دست برادرش و با گلوله ای که باید سینه دشمن غاصب را می درید ، به شهادت رسید وبدین ترتیب لکه سیاهی در تاریخ سیاسی هر دو گروه و سازمان به یادگار گذاشته است ، نبود، قطعاً کمتر از آنهم نبوده است . و شاید آقای رحمت فاتحی به عنوان یکی از اعضای حزب حکمتیست هیچ گاه یکه تازی های بسیج و سپاه و ارتش را به چشم ندیده و با پوست و استخوان لمس نکرده است . (یقین ایشان شرایط بسیار سختی را تجربه کرده است ولی بهرحال ایشان با در دست داشتن اسلحه دشمن اصلی و واقعی و دشمن فرضی- دمکرات – خود را در جنگی رو در رو می دید ) به همین دلیل است که به جای پذیرش خطا در مقام دفاع از آن است . آنچه از نوع گفتمان جناب فاتحی بر می آید ، نادیده گرفتن منافع جمعی ملّتی رنج دیده است که در تمام طول تاریخ یا قربانی زور زورمندان بوده اند و یا قربانی تفکّر و بینش غیر واقع بینانه رهبران سیاسی خود بوده اند .
روی سخنم با آقای فاتحی و هم کیشان سیاسی ایشان است ؟! چه در فرقه حکمتیست باشند و چه به سایر احزاب کردی منسوب باشند . آیا تاکنون و در تنهایی خود به شرایط حاکم بر جامعه کردستان (شهری و روستائی) در جریان خونریزی و جنگ این دو حزب فکر کرده اید ؟! که اینگونه از آن دفاع میکنید !!؟ هیچ میدانید با بروز این جنگ مخرب ، چه اختناقی در جوامع روستایی و شهری کردستان ایجاد شد!! هیچ فکر کرده اید وقتی در مدارس ، معلم های تربیتی با شادمانی از نظاره کردن این جنگ خونین زیر گوش پایگاههای ارتش و سپاه ، یاد می کردند و عملاً دولت و رژیم را فارغ از تمرکز بر روی چنین احزابی میدانستند چه رخوتی بر جامعه بانشاط ، جوان و کاملا سیاسی کرد حاکم می گردید .
جناب فاتحی !! بدانید مردم کرد – چه در آن زمان و چه در حال حاضر بیش از اینکه دغدغه تفاوتهای طبقاتی را داشته باشند ، دغدغه آزادی را داشته و دارند . حتماً خواهید گفت آزادی بدون وجود مبارزات طبقاتی و حذف لیبرالیسم و کهنه پرستی و ... ممکن نبوده و نیست ؟! شاید در بینش سیاسی شما چنین تعریفی دارای جایگاه باشد !! ولی مردم عادی کردستان خود را فارغ از این تعاریف میدانند .مردم کرد آزادی می خواهند . مردم کرد پشت و پناه می خواهند که با رفتار غلط رهبران سیاسی هر دو حزب حداقل های موجود نیز از بین رفت . من شاید از سیاست به اندازه شما ندانم . ولی واقعیت آن است آنچه ادامه این جنگ با ملت کرد ،کرد و نتیجه ای جز انفعال اعضا و انشعاب درون سازمانی برای این سازمانها و مآلا ایجاد رخوت و انفعال در مردم نداشت ، کمتر از آنچه رژیم با این مردم کرد نبود و نیست . متأسفانه بنظر می رسد این روند باطل هنوز در بدنه رهبری این احزاب جاری است به همین دلیل است که توان شنیدن انتقاد را ندارند و این ناتوانی نتیجه ای جز چند پاره شدن و کوچک و کوچکتر شدن این احزاب در بر نداشته است . جناب فاتحی بنده به هیچ یک از تشکیلات و احزاب سیاسی نه وابسته بوده ام و نه هستم ، حداقل در شرایط سنی نبوده ام که در جریان ناخودآگاه و یا خود آگاه ورود به این احزاب قرار گیرم . ولی آنچه را من و امثال من از رفتار سپاه و بسیج و جاش با مردم دیدیم و با گوشت و استخوان لمس کردیم بسیار دردناک تر از آن است که در چند سطر و چند نوشته ، گنجانده شود . به یاد می آورم خانواده هایی را که فرزندانشان در جنگ با رژیم کشته شده بودند ولی امکان برگزاری کمترین مراسم برای فرزندان خود را نداشتند . از خاطرم نمی رود خانواده شهیدانی را که به واسطه فشار رژیم از لمس و درک همدردی نزدیک ترین افراد و همسایه ها محروم بودند و ناچار در تنهایی خود دم فرو می بستند و به اجبار خاموشی بر می گزیدند ، همچنین به یاد می آورم وقتی پیشمرگی با گلوله دیگر حزب کردی در خون خود می غلطید ، رژیم نه تنها کمترین ممانعتی از ورود به منزل خانواده این شهیدان بعمل نمی آورد ، بلکه از حضور مردم در چنین مجالسی که با نفرین مادران و پدران این شهیدان نسبت به رهبران دو حزب توام بود ، در پوست خود نمی گنجید .
جناب فاتحی! به پندار من شهامت و شجاعت نه آن است که از انتقاد فرار کرد و توان شنیدن آن را نداشت و، نه این است که براشتباهات گذشته اصرار کرد و با افتخار از آن یاد برد . لطفا" فقط و فقط یک بار، آن زندانیانی را به یاد آورید که زیر بدترین شکنجه های جسمی و روحی تاب آوردند ، مقاومت کردند و شکنجه گران را به ستوه آوردند ، ولی شما (منظور شخص شما نیست تمامی کسانی است که این جنگ را شعله ور کردند و بر ادامه آن اصرار داشتند) بر تمامی اعتقادات و باورهای قلبی و روحی آنان خط بطلان کشیدید باورهایشان را ویران کردید تا زیر چکمه های زندانبانان له شدند . براستی اگر این جنگ تا این حد افتخار آمیز بوده است و برای رسیدن به اهداف سیاسی کومله لازم و ضروری بوده است ( آنگونه که از نوشتار شما استنباط میگردد !!) چرا جناب منصور حکمت که نتیجه این جنگ را پیروزی بر بورژوازی کردی تلقی کرده است در سال 67 جزو آن دسته از رهبری کومله بوده است که ازاعلام آتش بس یک طرفه توسط کومله دفاع کرده است . مگر نه اینکه به زعم شما و هم کیشانتان این جنگ ضروری تر و مقدس تر از جنگ با رژیم سرکوب و اختناق بوده است ؟؟ با این همه تعارض و تناقض چه باید کرد ؟
جناب منبری روی سخنم با شماست : به شما تبریک می گویم نه بخاطر اینکه در جنگ با برادرتان شرکت داشته اید ، صرفاً و صرفاً بخاطر اینکه به این شهامت و شجاعت رسیده اید که از بیان واقعیت هر چند تلخ و زهر آگین واهمه ای نداشته باشید . مهم این نیست که در نوشتار پایانی " پاش گه ما رو "از انتساب به هر یک از احزاب چند گانه کومله و دمکرات برائت بجوئید ، مهم این است که نوشتید هرچند تلخ ، مهم این است که سالها مبارزه عملی و پس از آن سالها حضور در غربت به شما این بینش و جسارت را داده است که واقعیت را باید گفت هرچند به کام خود و دیگران شیرین نباشد و به اشتباه خود اقرار و اعتراف کرد هرچند ناگوار که شاید عبرتی باشد برای آیندگان . جناب منبری در انتهای بخش پایانی نوشتارتان از سخنرانی یکی از اعضای کومله و عکس العمل یکی از پیشمرگان دمکرات یاد کرده اید به زعم من این کج فهمی های بدنه این دو حزب نتیجه کج فهمی ها و دیر فهمی های دسته رهبری این احزاب بوده که به بدنه وتفکر پیشمرگان نیز رخنه و نفوذ کرده بود .
در هر حال آنچه مسلم است ، ملت کرد در این برهه از زمان و در تمامی سالهای گذشته که تنها به سی سال مبارزه با رژیم اسلامی ختم نمی شود نیاز به صداقت و بیان واقعیات داشته و دارد تا خود قضاوت کند، انتخاب کند و از انتخاب خود مسرور و شادمان باشد .
توضیح "ههڵوێست": نویسنده مقاله دلیل استفاده از نام مستعار را برای "ههڵوێست" توضیح دادهاند که قانع کننده بوده و مانعی در انتشار نوشتهشان ایجاد نکرد
